پیشینۀ احترام ایرانیان به زمین
انگاری خدا زمین را شاعر آفرید!
زمین هم اهل ذوق و تماشا است؛ اهل شوق است، زمین هم مثل ما نفس می کشد، نقاشی می کشد و دلش برای خورشید تنگ می شود. شوق دیدار جوانه ها را دارد و اشتیاق دوباره دیدن رویش و نسیم در جانش ریشه دارد.
به بهار نگاه کن که چگونه تازگی را در رگ های خاک می دَمـاند و نسیم آهسته آهسته، آهنگ طراوت را بر سینه کوه می نوازد، بالا و پایین می رود و کاکل کرفس ها و ریواس ها را شانه می زند.
زمین، گام به گام تغییر احوال دارد و به سمت <<احسن الحال>> می خرامد. هیجان و زندگی و تازگی را نفس می کشد. زمین گاه مادرانه می نشیند و کودک رویِـش را می نوازد، می پاید و ماه را به رنگ آمیزی شاخه ها دعوت می کند.
زمین، مهربانی را در دست های باد و امید را در برگ های بید می نشاند و بی آن که زمستان را برنجاند یا پاییز را فراموش کند؛ مهربانی را از آسمان می گیرد و این آموزه را در عرصه زمان می گستراند و می گذرد.
آری... انگاری خدا زمین را شاعر آفرید تا طرح هایش را از ذهن شکوفه ها برگزیند و واژه هایش را گاه از برگ، گاه از ماه، گاه از چشمه ها و گاه از خیال تازۀ یک کودک عاشق برگیرد. گاه غزلی بسراید و در دیوانی به وسعت <<تازگی>> و <<دگرگونی>> به یادگار گذارد.
...
برچسب:
نویسنده: نیکان خلیلی